چالش های پزشکان مهاجر در کانادا
مسلما هیچ اقدامی در زندگی که به منظور بهبود وضعیت انجام میشود بدون چالش و موانع و مشکلات نیست. مهاجرت نیز از همین دست است.
پزشکان نیز به طور خاص به محض ورود به کانادا با موانع متعددی برخورد میکنند. من سعی میکنم این نوشته یک سویه و بدبینانه نوشته نشود. با اینحال گریزی از نظرهای شخصی در بسیاری از موارد نیست. بنابراین بهترین توصیه برای کسانی که تمایل به مهاجرت دارند بررسی اطلاعات خام است. این نوشته مجموعه ای از درک و نظرات شخصی من و یک سری اطلاعات خام است. تنها ادعایی که من میتوانم بکنم این است که نه درباره اطلاعات خام و نه درباره نظرات و دید خودم نسبت به شرایط موجود کذبی در کار نیست.
قبل از پرداختن تیتر وار به مشکلات توصیه ای دارم برای خواننده محترمی که به مهاجرت فکر میکند: بهترین و دوستانه ترین توصیه ای که ممکن است قبل از تصمیم برای مهاجرت دریافت کنید و بزرگترین خدمتی که به خودتان و احتمالا خانواده تان میتوانید بکنید این است که : به هیچوجه ( دقت کنید به هیچوجه ) به آگاهی های کلی که از کشور مقصد دارید بسنده نکنید. این آگاهی ها و تصورات حاصل عوامل بسیار متعددی و احتمالا متناقضی است که در طی سالیان در ذهن ما ایجاد شده است. منشا این تصورات عموما صحبت های عوام است که در زیر سایه بسیار پررنگ فرهنگ ایرانی خودمان چیزی کاملا دور و متفاوت از واقعیتی میشود که ممکن است در انتظارمان باشد. بنابراین مثل یک کار علمی فقط بر اساس اعداد ، ارقام و احتمالات عمل کنید. رقم هزینه ها را بدانید. از هزینه مسکن گرفته تا هزینه خوراک و امتحانات. رقم متوسط درآمد، مالیات، بیمه و... زمان لازم و متوسط برای آمادگی امتحانات. تعداد بارهایی که هر امتحان در سال برگزار میشود. شانس قبولی و ....
این جملاتی که « آنجا سرزمین فرصت ها است » و یا « مهاجران ایرانی همه بدبخت شده اند » (البته میدانم این دومی را زیاد نشنیده اید ) و خلاصه اینگونه کلی گویی های بزرگترین دشمن شما در تصمیم گیری هستند. از این ها بدتر شاید این باشد: « من تصمیمم را گرفته ام و به هر قیمتی که هست باید از ایران بروم ».
به جای آن، مشکلاتی که در ایران دارید را به شکل واضح لیست کنید. تمام راه های احتمالی برای حل مشکلتان را در نظر بگیرید: اگر دنیایی خارج از ایران وجود نداشت برای «زندگی» و «بقا» چه راه های ممکنی وجود دارد؟ شرایط و مشکلات را شرایط و مسایلی که احتمالا در انتظارتان است بر اساس اطلاعات خام لیست کنید و با هم مقایسه کنید.
جدا از اهداف صنفی که پزشک مهاجر در کانادا دنبال میکند مثل تمام انسان ها در درجه اول باید نیازهای اولیه زندگی شان را برآورده کنند. این نیازها شامل مسکن، هزینه خورد و خوراک ، ایاب و ذهاب، بهداشت و در صورت داشتن بچه : آموزش است.
بهداشت:
در انتاریو بهداشت رایگان است. بهداشت رایگان ویزیت دکتر، ویزیت در اورژانس ، بستری در بیمارستان با امکانات اولیه ( مثلا برای اتاق خصوصی یا داشتن تلویزیون و تلفن باید مبلغی پرداخت شود ) و هر گونه عمل جراحی را در بر میگیرد.اکثر داروها در انتاریو فقط برای افراد بالای ۶۵ سال رایگان است. باقی افراد برای داروها باید پول پرداخت کنند مگر اینکه از طریق کار بیمه داشته باشند. کار در مراکز معتبر مثل بیمارستان در صورتیکه به شکل استخدام رسمی باشد معمولا همراه با بیمه دارو و دندان همراه است. که یا به شکل کامل تمام هزینه ها را دربر میگیرد و یا درصد زیادی از هزینه دارو بازپرداخت میشود. مسلم است که بابت این بیمه مقداری از حقوق ماهیانه کم میشود که البته این نوع بیمه کاملا مقرون به صرفه است. دندانپزشکی در کانادا بسیار گران است.برای مثال: هزینه یک پرکردگی ساده دندان ۸۰ دلار. عکس برداری از تمام دندان ها برای چک آپ چند سال یک بار ۱۰۰ دلار. روکش دندان ۹۰۰ دلار. پرکردن ریشه ۱۵۰-۲۰۰ دلار. در صورت داشتن بیمه مشکلی در این زمینه وجود ندارد چون با پرداخت ۳۰-۵۰ دلار در ماه ۸۰-۱۰۰٪ هزینه های دندانپزشکی عمومی پرداخت میشود. با این حال روکش ، پروتز و ارتودنسی معمولا تحت پوشش بیمه نیست.
آموزش:
مدارس دولتی در کانادا رایگان هستند. سرویس مدرسه و کتاب های مدرسه نیز رایگان هستند. البته مدارس خصوصی و پولی هم وجود دارد که هزینه بالایی میطلبد و ادعا میشود که سرویس بهتری دارند. مهدکودک معمولی ۲۰۰ دلار در هفته برای هر بچه هزینه دارد.
ایاب و ذهاب:
سیستم حمل و نقل عمومی در اکثر شهرهای انتاریو بسیار منظم و بابرنامه است. برنامه خطوط مختلف از طریق اینترنت در دسترس است . اما هزینه آن آنچنان ارزان نیست. در تورنتو ماهی ۱۲۰ دلار. در اتاوا ماهی ۷۰ دلار.
در صورت داشتن وسیله نقلیه خصوصی و ماشین شخصی باید هزینه پارکینگ، (در بیشتر موارد هر جایی به غیر از مراکز خرید در اطراف شهر اگر بروید باید برای پارک پول بپردازید از بیمارستان آموزشی محل کارتان گرفته تا ادارات و .... ) هزینه بنزین و هزینه خود خودرو را در نظر گرفت:
هزینه پارکینگ در شهر حدود ۶۰-۸۰ دلار در ماه میشود. بنزین فعلا در کانادا لیتری بین ۸۰ سنت تا یک دلار در نوسان است. در شهرهای بزرگ ماهانه ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلار هزینه بنزین میشود. برای خود ماشین باید قسط حدود ماهی ۳۰۰-۴۰۰ دلار حداقل در نظر گرفت. حتی اگر ماشین های قدیمی ۷-۸ ساله که میشود نقد ۳۰۰۰-۵۰۰۰ دلار خرید، داشته باشید باز هم چون ماشین اینجا خیلی سریع فرسوده میشود و هزینه مکانیکی ماشین نیز بالا است باز در نهایت چیزی در حدود ۳۰۰-۵۰۰ دلار هزینه باید در نظر گرفت.
در صورتیکه در آپارتمان اجاره ای زندگی کنید ، باید هزینه پارکینگ را جداگانه در نظر گرفت که ماهانه از ۳۰-۷۰ دلار میباشد.
خورد و خوراک:
هزینه خورد و خوراک در حد هر خانواده و به اصطلاح ریخت و پاش و صرفه جویی هر کسی میتواند بسیار متفاوت باشد. کاری که در کانادا آسان است خرج کردن است. بنابراین اگر کسی گفت ماهی ۳۰۰۰ دلار هزینه خورد و خوراک میکند و البته طلا هم نمیخورد تعجبی نیست. در عین حال میتوان این هزینه را در حد ۴۰۰-۵۰۰ دلار کم کرد. بهترین راه برای برآورد این هزینه بنابر سلیقه و مصرف هر شخص مراجعه به سایت فروشگاه ها و چک قیمت ها است.
مسکن:
تورنتو قدری از شهرهای دیگر انتاریو گران تر است. در تورنتو یک سویت بدون اتاق خواب جدا گانه بسته به منطقه ( روی مترو تا دور از مرکز شهر ) و امکانات مثلا بدون کولر از ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ است. آپارتمان یک خوابه: از ۹۰۰ تا ۱۵۰۰ ( متراژ ۶۰-۹۰ متر مربع ) دوخوابه : از ۱۲۰۰ تا ۱۷۰۰ (متراژ ۹۰ تا ۱۱۰ متر مربع ) سه خوابه: ۱۴۰۰ تا ۲۰۰۰ دلار ( متراژ ۱۱۰ تا ۱۴۰ مترمربع )
بعضی از مهاجرین در ابتدا زیرزمین خانه های مسکونی را برای اجاره انتخاب میکنند. قیمت این زیرزمین ها که به آن basement میگویند بسته به شرایط، محل خانه و نزدیکی و دوری آن به مترو و ایستگاه اتوبوس، داشتن پارکینگ، دربر داشتن هزینه های آب و برق و گاز و عجله و نیاز صاحبخانه به پول اجاره کاملا میتواند متفاوت باشد. مبلغ از ۶۰۰-۷۰۰ دلار تا ۹۰۰-۱۰۰۰ دلار وجود دارد. مشکل این زیرزمین ها این است که معمولا سرد است، و تقریبا اصلا نورگیر ندارد ( البته زیرزمین های همسطح زمین نیز به ندرت هست که معمولا گرانتر است). در اکثر موارد در این زیرزمین ها و همینطور آپارتمان های اجاره ای ماشین لباس شویی و خشک کن وجود ندارد و مستاجر باید لباس های خود را به لباسشویی عمومی ببرد . در آپارتمان ها معمولا در یک طبقه ماشین های لباس شویی وجود دارند که سکه ای هستند و مبلغی حدود ۲۰-۴۰ دلار بسته به مصرف و تعداد افراد در خانواده در ماه باید در نظر گرفته شود. در زیرزمین ها فرد باید لباس ها را بیرون ببرد. لازم به ذکر است که که جایی برای نصب ماشین لباس شویی و خشک کن در این آپارتمان ها نیست که مثلا مثل ایران مستاجر وسایل خودش را بخرد و آن را در منزل اجاره ای نصب کند. در عوض همیشه یخچال و اجاق برقی ( اکثرا به جای گازی ) و گاهی ماشین ظرفشویی هست. هزینه آب و برق و گاز گاهی در خود مبلغ اجاره در نظر گرفته میشود و گاه جداگانه که باید ماهی حدود ۵۰-۱۵۰ دلار برای آن در نظر گرفت.
خرید خانه اینجا زیاد سخت نیست. خیلی ها تصمیم به گرفتن وام بانکی میگیرند با این منطق که به جای اجاره قسط بانک را میپردازند. بهره وام بانکی برای خرید خانه حدود ۶-۷٪ است. البته برای خرید باید اعتبار خوب و سابقه معتبر در کانادا داشت تا بانک وام بدهد که واضح است مهاجران در سال های اولیه چنین سابقه ای اصولا ندارند. اما خیلی ها به کمک دلال های معاملات ملکی ایرانی و یا آشنا چنین وام هایی میگیرند. سایت هایی هست که میتوان در آن حساب کرد قسط ماهانه بانکی بسته به خانه ای که میخرید چقدر میشود. این یکی از این سایت ها است:
https://www.rbcroyalbank.com/cgi-bin/mortgage/mortcalc.pl مقدار وام پولی است که از بانک میگیرید. بهره را باید حدود ۵٪ حداقل در نظر گرفت و مدت وام را ۱۵ یا ۲۰ یا ۲۵ سال بگذارید.
خرید آپارتمان این مشکل را دارد که نهایتا حتی اگر همه پول را هم نقد بدهید باید ماهانه ۲۰۰-۵۰۰ دلار حق شارژ پرداخت کنید. اگر هم وام گرفته باشید که بسته به مقدار وام میزان قسط را نیز باید پرداخت کرد. مالیات بر ملک تقریبا ۱۲٪ قیمت ملک در سال است که باید پرداخت شود. قیمت آپارتمان از سویت کوچک باز بسته به جا از ۱۶۰۰۰۰ تا آپارتمان سه خوابه ۵۰۰۰۰۰ است . خانه تاون هاوس (که خانه های به هم چسبیده ای است که در حقیقت در زمین مشاع ساخته شده و حکم آپارتمان را دارند اما ظاهرشان خانه های به هم متصل با سقف مشترک هستند. ) از ۲۵۰۰۰۰ تا خانه های ۴۰۰۰۰۰ دلاری ... البته خانه به هر قیمتی وجود دارد. خانه های میلیونی هم هست مسلما :)
کسی که خانه میخرد باید هزینه آب و برق و گاز را که حداقل ماهانه ۲۰۰ تا ۶۰۰ دلار میشود را در نظر بگیرد. هزینه جاری تعمیرات و نگهداری خانه مثل چمن زدن و برف روبی هم هست که بعضی خودشان انجام میدهند و بعضی بابت آن پول میدهند.
فکر میکنم الان شما خودتان میتوانید متوسط هزینه فقط زندگی هر فرد یا خانواده را در سال در کانادا حساب کنید. اما رقمی در حدود ۲۵۰۰۰ دلار در سال را باید حداقل برای هر یک نفر در نظر گرفت. یک خانواده چهار نفری چهار برابر هزینه ندارد ( چون هزینه مسکن مشترک است اما باید توجه کرد که مسکن بزرگ تر لازم دارند و تقریبا باقی هزینه ها به طور حسابی بالا میرود )
بنابراین شخصا فکر میکنم فکر اینکه مقداری پول از ایران آورد و در کانادا خرج کرد کلا تفکر بسیار اشتباهی است و هر کس که مهاجرت میکند دیر یا زود به فکر داشتن شغل و داشتن درآمد ثابت می افتد. اینجا است که داشتن امکانات اولیه برای صرفا بقا و رسیدن به اهداف تحصیلی ممکن است در تنافر با یکدیگر قرار بگیرند. البته خوشبختانه بعضی از مهاجرین ( بخصوص ایرانی ها ) از کمک و حمایت خانواده و فامیل و دوست و حتی آشنایان برخوردار میشوند. ممکن است مهاجران بتوانند برای مدت زمان کوتاه یا طولانی هزینه مسکن را بوسیله زندگی در نزد آشنا و فامیل صرفه جویی کنند. اما به طور کلی این موارد آنچنان عمومی نیست.
پزشکان مهاجر با مدرک دکترا در کانادا نمیتوانند کار طبی انجام دهند. برای دوباره پزشک شدن در کانادا باید امتحان های MCCEE , MCCQE I, MCCQE II, TOEFL iBT, TSE را گذراند. از طریق مسیر CaRMS انتخاب رشته کرد و در صورت قبول شدن وارد دوره رزیدنتی شد و پس از اتمام دوره رزیدنتی فرد میتواند به طبابت مشغول شود. یکی از رشته های رزیدنتی پزشکی خانواده است که تقریبا معادل پزشکی عمومی ما است. این دوره دو ساله است. دوره های رزیدنتی حقوق دارد که میتوانید در این نوشته حقوق هر سال را ببینید. در ایالت نیوفاوندلند بعد از تایید مدارک از یکی از ارگان های آمریکایی ( هزینه حدود ۲۰۰-۳۰۰ دلار )و بعد از گذراندن امتحان MCCEE , TOEFL iBT, TSE و یک امتحان عملی (درست نمیدانم ۳ یا ۵ هزار دلاری ) ممکن است بتوان پروانه مطب پزشکی خانواده گرفت.
به این ترتیب دو راه در پیش روی هر مهاجر قرار میگیرد:
۱- جستجو برای هر شغل ممکن
۲- تلاش در مسیر درس خواندن و گذراندن امتحان ها و در نهایت رزیدنت شدن.
راه اول: شغل های ممکن برای پزشک های مهاجر: مرکز تحقیقات، کار در داروخانه، تکنسین های مختلف مثل تکنسین EKG, Echo, Radiology, Radiotherapy و آزمایشگاه، اولا بسیاری از این رشته های تکنسین خودشان مدرک خاص میطلبند. بعضی از پزشک ها برای گرفتن مدرک در دوره های خاص ثبت نام میکنند (که خود هزینه های خودش را دارد ) و پس از یک سال مدرک دریافت میکنند. بعد از گرفتن اینگونه مدارک پیدا کردن کار قدری راحت تر میشود. اما اصولا پیدا کردن کار یکی از مشکلات بزرگ و واقعی است که باید به آن واقف باشید. شاید یک درصد پزشکان هم نتوانند کاری مطابق میلشان پیدا کنند. شخصا خیلی ها را میشناسم که در همین مسیر مجبور به کار در رستوران ها ، مک دانلد، پیتزافروشی شده اند.
یکی از راه های ممکن در این مرحله ورود به دوره فوق لیسانس رشته های پاراکلینیک و گرفتن کمک هزینه تحصیلی است. به این ترتیب که هم هزینه دانشگاه پرداخت شود و هم مقدار حداقلی برای زندگی. برای این کار دادن امتحان تافل و پیدا کردن استاد مربوطه و پذیرش لازم است که البته کاری شدنی است. گرچه مسلما ۱۰۰٪ نیست اما برداشت شخصی من این است که حدود ۶۰٪ احتمال موفقیت در این راه وجود دارد.
حتی اگر فرد خیلی خوش شانس باشد و کاری پیدا کند این را باید در نظر داشته باشید که کار در کانادا مخصوصا به شکل تمام وقت آنچنان وقت و انرژی از فرد میگیرد که دیگر زمانی برای درس خواندن وجود نخواهد داشت.
راه دوم به طور کلی یا مربوط به کسانی است که راه اول برایشان ممکن نیست ( فرد بیکار مانده است ) که در اکثر اوقات نیز همینطور است و فرد سعی میکند که با تمام استرس های مهاجرت، بیکاری ، بی پولی ،دوری از خانواده درس بخواند. یا مربوط به کسانی که از حمایت و کمک خانواده یا دوست برخوردارند و دغدغه مادی به آن صورت ندارند.
اتفاقی که میافتد معمولا این است که فرد در چالش بین درس خواندن، پرداخت هزینه ها و کار کردن سال ها طول میکشد تا بتواند امتحان های اولیه را بگذراند. وقتی سال ها (متوسط ۵ سال ) سپری شد. هر چه سن بالاتر میرود شانس قبولی پایین می آید بخصوص در رشته های بهتر....
در کانادا بیش از ۱۲۰۰۰ پزشک خارجی وجود دارد. از این ۱۲۰۰۰ نفر فقط ۴۰۰۰ نفر مشغول به کار هستند. تا امسال فقط ۱۰۰۰ نفر قادر به گذراندن امتحان های اولیه و «فقط» اقدام برای انتخاب رشته شده اندو باقی در رشته ها و کارهای مختلف مشغول شده اند. از ۱۰۰۰-۱۲۰۰ نفر متقاضی فقط ۱۶۹ نفر قبول میشوند.
البته واقعیت این است که کسانی که در رشته ها و مسیر های دیگر از مسیر دکترای پاراکلینیک و ادامه کار در مراکز تحقیقاتی و یا به ندرت گرفتن فلوشیپ پایداری میکنند. زندگی شان در کانادا به راحتی سر و سامان میگیرد و خلاصه ثبات می یابد.
بنابراین اگر صرف ادامه تحصیل در تخصص پزشکی تنها هدف یک پزشک نباشد، به هر حال مسیرهای دیگری وجود دارد که فرد میتواند در کانادا امتحان کند ونهایتا زندگی خوبی داشته باشد.
به طور خلاصه مشکل اصلی ظرفیت بسیار محدود رزیدنتی برای پزشکان خارجی، بیکاری و هزینه های جاری زندگی و هزینه های بالای امتحان ها و زمان بر بودن این امتحان ها است که در بهترین حالت .
حداقل ۲ سال طول میکشد.
